تبليغاتX
در نواحي نوحه


در نواحي نوحه





















لبريزه همه‌ی آسمونا امشب از شادي و شعف
داره سجده مي كنه خود كعبه سمت قبله‌ی نجف

 

ولايت مطلق ، دلاور خندق

خود خدا ميگه ، عليٌ مع الحق

 

يا علي سيدي سروري ، تو كه آئينه‌ی خدا مظهري

تا ابد ساقي كوثري

شجاعت قيامت محشري ، قلعه گشاي عرصه‌ی خيبري

مرتضي هل أتي حيدري

 

----------------------------------------

 

قلب و دل شيعه ها هميشه روشن از صبح غديره

بين تمومي عالم امكان حيدر نعم الاميره

من مي ذارم امشب ، سرمو به راهش

بهشت دل من ، يه گوشه نگاهش

 

اميره دليره دلرباست ، اميد و آروزي خير النساست

هستي حضرت مطصفاست

قبله‌ی همه‌ی انبياست ، فارس العربه و شير خداست

جلوه‌ی مطلق لا فتاست

 

سبک سرود اول

 

* * * * * * * * * * * * * * * * *

 

جبرئیل با شتاب خبر آورده ، از سوی خدای تعالی

کامل می شه تنها دین پیمبر ، با ندای من کنت مولا

 

عشق علی توی دلا می شینه ، ولایت مولا حصن حصینه

اگه تموم دنیا رو بگردی ، تنها علی امیر المؤمنینه

 

خدا از روز اول ، که گلمو سرشته

محبت علی رو ، روی دلم نوشته

 

 

----------------------------------------

 

حریف نداره توی میدون جنگ ، وقت رزم علی تکسواره

برای وصف شجاعتش این بس ، زره آقا پشت نداره

 

این صدای غرش آسمونه ، یا که علی داره رجز می خونه

وقتی که ذوالفقارو بر می داره ، دیگه کسی تو میدون نمی مونه

 

خدائیش تو شجاعت ، همیشه بی نظیره

کم نمیاره هیچ وقت ، پهلوون و دلیره

 

----------------------------------------

 

یدالله فوق ایدیهم نگین ، سر در صحن با صفاشه

کبوتر دل عاشقا امشب ، مقیم ایوون طلاشه

 

امشب شی اجابت دعائه ، شب کرامت شیر خدائه

مولا خیلی خوب می دونه دلامون ، در حسرت دیدن کربلائه

 

این دل بیقرارم ، دیگه آروم نمی شه

تا که بغل نگیرم ، اون ضریح شش گوشه

 

سبک سرود دوم

 

نوشته شده در سه شنبه 1388/09/10ساعت 15:31 توسط يوسف رحيمي| |

دلا بیقراره ، این عطر بهاره ، که داره میاره

نسیم سعادت ، به هوای حضرت

 

امشب شب شوره ، موسم سروره ، عالم پره نوره

بخونید با شادی ، یا حضرت هادی

 

شرح زلفش بگید هزار قصیده

غزلهای ناب از نگاش چکیده

هادی آل فاطمه رسیده

 

خورشید هفت آسمون هم ، مات و مبهوت نگاته

می بری دل از دو عالم ، وقتی خنده رو لباته

 

-------------------------------------------

 

ملائک رحمت ، با شوق زیارت ، دور سر حضرت

می سوزونن اسپند ، که می زنه لبخند

 

دورشو می گیرند ، هم به پاش اسیرند ، هم براش می میرند

بسکه دلربائه ، قبله‌ی دلائه

 

تو که آرامش دل جوادی

میخونه جبرئیل با شور و شادی

سرود میلاد تو رو یا هادی ، یا هادی

 

آرزو دارم ببینم ، باز دوباره سامراتو

می گیرم امشب برات ، طواف صحن و سراتو

 

سبک سرود

 

 

نوشته شده در سه شنبه 1388/09/10ساعت 15:28 توسط يوسف رحيمي| |

« كوفه ميا ، كوفه ميا ، يا حسين يا مولا »

 

وعده هاي ، اهل كوفه ، دروغه حسين جان
بازاراي ، آهنگري ، شلوغه حسين جان

ديگـه رنگـي نـداره بيعتاشـون

ديگه مِهر تو نيست توي دلاشون

شـده آخه زر و سـكه خداشـون

 

مردم كـوفه اهـلِ نيرنگـند ، همـگي در تـدارك جنگـند

نامه هاشون مُهر فريب داره ، چشم براهت با نيزه و سنگند

 

-------------------------------

 

مسلم مونده ، تو كوچه ها ، غريب و بي ياور
روي سرش ، از روي بام ، مي ريزند خاكستر

چشاش از اشك غم  مثل يه دريا ست

ميـون كوچـه ها تنـهاي تنـهاست

آخـه تو كـوفه نامردي پا بر جاست

 

دلي پرخون و بي شـكيب  داره ، نالـه هاي أمـن يجيب داره

ديگه خيلي خوب خـبر از شرحِ ، ماجراي شيب الخضيب داره

 

سبك زمينه

 

***********************

 

سـتاره بارونه ، آسمونِ چشمام

با لبهاي تشنه سلام مي دم به آقام

 

درد دل من ، حساب نداره

آخه سلامم ، جـواب نداره

 

با طنـاب حيـله و نيرنـگ ، دسـت منو تو كوچه بستند

با سنگاشون هم پيشونيمو ، هـم بيعتا شو نو شكسـتند

 

-------------------------------

 

داره مي­گه مسلم ، با لباي پاره

حرفاي آخرش رو از دارالإماره

 

روي تو اينـجا ، مي بندن آبو

يه وقت نياري ، طـفل ربابو

 

كـوفـه ميـا عـزيـز زهـرا ، آخـه هـمه اهـل فريبـند

منـتظرنـد بـا تيـر و نيـزه ، تشـنة خون سرخ سيبند

 

سبك واحد

 

 

نوشته شده در پنجشنبه 1388/09/05ساعت 0:37 توسط يوسف رحيمي| |

 

« در تاب و تب ، جان به لب ، حضرت باقر »

 

بي تاب شده پيكرش از شعله‌ي كينه

آتش ، گل كرد ، در باغِ سينه

 

از سوزِ جگر آهِ غريبانه كشيده كشيده
جان بر لبش از شدّت اندوه رسيده رسيده

پرپر شده باغِ اميـدش

كرده غم دلدار  شهيدش

 

-------------------------

 

« بي تاب و تب ، جان به لب ، حضرت باقر »

 

خون شد دلش از خاطره‌ي تلخ اسارت

غربت ، حسرت ، سيلي ، جسارت

 

همراه سه ساله پي دلدار دويده دويده
در كنج خرابه ز لبش لاله چكيده چكيده

بي­تاب شده در دل شب

با گـرية جانسـوز زينب

 

سبك زمينه

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

غربت مي باره از نگاش ، آروم نمي گيره چشاش

از سوز و داغِ دلش

از هُرمِ اشك و ناله ها ، شد دشتِ سرخِ لاله ها

دوباره با غِ دلـش

 

هر چند كه مي سوزه تنش از شعله‌ي زهرِ جفا
اما دلش خونه به يادِ خاطرات كربلا

پيچيده تو هفت آسمون سوزِ صداش
خون مي چكه از آسمون گريه هاش

 

-----------------------------------------

پاهاش شده پر آبله ، جاي كبودِ سلسله

مونده به روي پرش

با خاطرات كاروان ، از طعنه هاي كوفيان

زخمي پلك ترش

 

پاي برهنه رفته هر جا پا به پاي قافله
يادش نمي ره كينه هاي زجر و شمر و حرمله

هم با سه ساله خورده سيلي از عدو

هم ديـده روي نيـزه ها رأسِ عمو

 

سبك واحد

 

 

نوشته شده در سه شنبه 1388/09/03ساعت 9:18 توسط يوسف رحيمي| |


Design By : Night Skin